![]() |
![]() |
|
| ارزش هر چیز به اندازه عمری است که صرفش کرده ای. |
|
من صبا هستم.
تصمیم گرفته ام هر از گاهی خودم بیایم و مستقیم حرف بزنم. من یه عالمه حرف برای گفتن دارم اگه بزرگترها اجازه بدن به جای خودم حرف بزنم. مامان و بابا قبل از دیدن ماه نو به بهانه من زدن بیرون . که صبا رو ببریم یه چرخی شمال بزنیم. من بودم و محیا کوچولو و البته یه عالم آدم گنده. به نام ما و به کام دیگران. از حق نگذریم شمال حال میده. چون مامان و بابا دیگه سرکار و جلسه و پیش دوستاشون نیستن. شبانه زدیم تک جاده . از کوه و دشت و دریا و جنگل گذشتیم. از کرج و قزوین و رشت... تا رسیدیم به لاهیجان... ما که همه اش خواب بودیم و دیگران بیدار. خوش بودن و ما هم که جزو قازورات بودیم خرکش می شدیم. وسط همه خوشی ها تله کابین چه چسبید. هر چند ما جا موندیم و تله کابین خالی خالی تا وسط آسمون بالا رفت. سفر هنوز ادامه داره. تا ببینیم میل بزرگترها به کجا میل می کنه. بازم میام. تا بعد. ارادتمند شما-صبا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 19:41 توسط ساجده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
واقعا نمي تونم دليل منطقي بيارم كه چرا "پوست نارنج" ، فقط مي تونم بگم وقتي كه خيلي كوچك بودم، يعني شايد هم سن و سال 7 يا 8 سال ديگر شازده كوچولوي خودم بودم ،داستان "پوست نارنج"صمد بهرنگي را خوندم . همون وقت تصميم گرفتم كه هميشه، مثل همون لحظه خيلي دوستش داشته باشم و همون هم شد. يادمه اون روزها، بارها و بارها اسم عروسكها ،كفشها و لباسهايم را "پوست نارنج"گذاشتم. ولي هر بار زود پشيمان مي شدم ، اول اينكه با خودم فكر كردم اين زيباترين اسم عالم را نگه دارم و روي باارزشترين موجود زندگيم بگذارم . تا جايي كه در عالم كودكي با خودم عهد كردم وقتي ازدواج كردم اسم اون رو بگذارم "پوست نارنج" . ولي بعدا خجالت كشيدم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين نام بر روي كودكم باشد. دومين دليل هم اين بود كه تا سالها اين قضيه بايد راز من مي ماند. چون معتقد بودم كه هر آدمي بايد يه رازي داشته باشه و من مدتها بود كه دنبال يه راز مي گشتم. يه وقتي خوراكيهامو قايم كردم ، ولي بعدا متوجه شدم اين موضوع نميتونه راز با اهميتي باشه . از روزي كه تصميم گرفتم اسم باارزشترين چيز زندگيم رو "پوست نارنج" بگذارم، احساس خوبي داشتم. من هنوز به حس آن روزهايم احترام مي گذارم . فكر كردم حالا كه دارم با يه كوچولوي يك سانتي زندگي مي كنم وبلاگي داشته باشم براي خودم و باباش و خودش . و چون هنوز معتقدم ارزشمندترين حضور زندگي من و احمد همين شازده كوچولوست، اسم وبلاگمون رو مي گذارم "پوست نارنج". |
|
RSS
|