![]() |
![]() |
|
| ارزش هر چیز به اندازه عمری است که صرفش کرده ای. |
طفلکم رو گذاشتم روی پام. شروع کردم به لالائی خوندن تا بخوابه. نگاهی به من کرد و شروع کرد به حرف زدن. درست مث جیرجیرکها که وقتی آفتاب می خوابه اونا بیدار میشن. وقتی سکوت قد میکشه و سایه تنهائی و دلتنگی همه حجم لالائی یه مادر رو پر میکنه. طفلکم در اوج وراجی نامفهوم شبانه اش پلکاش میفته رو هم. تا میام باور کنم خوابه. چشماش مثل الماس در انگشتری شب میدرخشه. این کار هر شب ماس. دستاش توی دستم می ماسه ولی چشمای من اونور آسمونه. چشماش خواب خوابه.دیگه بیدار نیس. از نفس های عمیق و آرومش میشه فهمید. وقتی دو سه تا نفس عمیق میکشه. قایق رویاهاش وسط دریاس. من ته سکوتم. مثل ستاره ای ته آسمون. میخوام بذارمش زمین. مامان منو دوس داری؟ آره عزیزم. پیشم می مونی؟ آره گلم. داری گریه می کنی؟ نه عزیزم. تو که چشات بسته اس. خوابی.قایقت وسط دریاس. پس چرا داری نفس عمیق می کشی؟ هیچی گلم. مامانی خیلی دوست دارم... سرم رو به دیوار تکیه داده ام. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 1:50 توسط ساجده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
واقعا نمي تونم دليل منطقي بيارم كه چرا "پوست نارنج" ، فقط مي تونم بگم وقتي كه خيلي كوچك بودم، يعني شايد هم سن و سال 7 يا 8 سال ديگر شازده كوچولوي خودم بودم ،داستان "پوست نارنج"صمد بهرنگي را خوندم . همون وقت تصميم گرفتم كه هميشه، مثل همون لحظه خيلي دوستش داشته باشم و همون هم شد. يادمه اون روزها، بارها و بارها اسم عروسكها ،كفشها و لباسهايم را "پوست نارنج"گذاشتم. ولي هر بار زود پشيمان مي شدم ، اول اينكه با خودم فكر كردم اين زيباترين اسم عالم را نگه دارم و روي باارزشترين موجود زندگيم بگذارم . تا جايي كه در عالم كودكي با خودم عهد كردم وقتي ازدواج كردم اسم اون رو بگذارم "پوست نارنج" . ولي بعدا خجالت كشيدم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين نام بر روي كودكم باشد. دومين دليل هم اين بود كه تا سالها اين قضيه بايد راز من مي ماند. چون معتقد بودم كه هر آدمي بايد يه رازي داشته باشه و من مدتها بود كه دنبال يه راز مي گشتم. يه وقتي خوراكيهامو قايم كردم ، ولي بعدا متوجه شدم اين موضوع نميتونه راز با اهميتي باشه . از روزي كه تصميم گرفتم اسم باارزشترين چيز زندگيم رو "پوست نارنج" بگذارم، احساس خوبي داشتم. من هنوز به حس آن روزهايم احترام مي گذارم . فكر كردم حالا كه دارم با يه كوچولوي يك سانتي زندگي مي كنم وبلاگي داشته باشم براي خودم و باباش و خودش . و چون هنوز معتقدم ارزشمندترين حضور زندگي من و احمد همين شازده كوچولوست، اسم وبلاگمون رو مي گذارم "پوست نارنج". |
|
RSS
|