تبليغاتX
پوست نارنج
ارزش هر چیز به اندازه عمری است که صرفش کرده ای.

 

چنان روزها از پی هم می­دوند که اصلا نمی فهمی قرار است چه اتفاقی بیفتد. روزها با تجربه ها امتداد پیدا می کنند و ما در مدار خود می چرخیم و مدام شخم می زنیم این ذهن برهوت زده را.

آنقدر دلم این روزها گیج و سردرگم است که گاهی ...

قرار نیست اینجا دفتر دلتنگی های من باشد. این را خوب می دانم اما بد نیست مسافر کوچولوی من بداند که روزهای مادرش چگونه گذشته است و اگر قرار شد روزی بر منبر عقلانیت از بهاری بودن و دم به دم خوب و بد شدن در جوانی و نوجوانی بازش دارم این صفحات مجازی را به علامت سکوت جلویم بگیرد.

 

 

 

و حالا میخواهم جسورانه بخش هایی از دستنوشته هایم در شمال را برای شازده کوچولو به یادگار بگذارم که بی تردید بعدها شهامتش را نخواهم داشت. و همیشه یادم باشد جنس دغدغه های این دورانم را..

 

سلام

ایستاده بودم مقابل پنجره، روبروی دریای آبی­تر از آسمان و گیسوان شرقی­ام را به دست باد زلال­تر از دشت سپرده بودم . لبریز بودم از عشق و خاطره­هایی که هر لحظه می­توانست نبض زندگی شود و یک خلا بزرگ که این روزها به راحتی نادیده گرفته بودمش..

..این روزها که طعم واقعی تنهایی را چشیدم بارها و بارها پوست انداختم و هر بار تا لبه­ی پرتگاه برگشتن رسیدم و بازگشتم.

و حالا سبک و رها احساس می کنم می­توانم به راهی که انتخاب کرده­ام ادامه دهم. دیرگاهی­ست که خاطرات و دلبستگی­هایم را به دریا سپرده­ام و از او خواسته­ام حتی اگر شب و نیمه شبی مست و خواب­آلوده سراغت آمدم و خواستم­شان آنها را به من پس نده. وقتی زمان گرفتنش رسید من می­آیم و تو خودت می­فهمی...

..روزهای متوالی زیر باران، روحم را شست­وشو دادم و شب­های متعدد در برابر طوفان و تند باد ایستادم تا ریشه­ها و ساقه­هایم را مقاوم کنم. می­دانم از نظر دیگران زمان اقامتم اندک است. اما برای من سال­ها طول کشید و هر لحظه و دقیقه­اش درسی و حسی و زندگی­ای بود جاویدان. تمام لحظاتم اینجا اسیر خاطره است اما نیزارهای دشت روبرو مرا از سقوط می رهاند...

...فکر می­کنم دوستی مثل یک صفحه­ی بلور شفاف و ظریف است. وقتی از پشت آن نگاه می­کنی متوجه هیچ واسطه­ای نمی­شوی. اما وقتی ترک یا لکی برداشت دیگر نمی­توانی از پشت آن چیزی ببینی و سریع خسته و آزرده می­شوی...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 18:24  توسط ساجده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ


واقعا نمي تونم دليل منطقي بيارم كه چرا "پوست نارنج" ، فقط مي تونم بگم وقتي كه خيلي كوچك بودم، يعني شايد هم سن و سال 7 يا 8 سال ديگر شازده كوچولوي خودم بودم ،داستان "پوست نارنج"صمد بهرنگي را خوندم . همون وقت تصميم گرفتم كه هميشه، مثل همون لحظه خيلي دوستش داشته باشم و همون هم شد.

يادمه اون روزها، بارها و بارها اسم عروسكها ،كفشها و لباسهايم را "پوست نارنج"گذاشتم. ولي هر بار زود پشيمان مي شدم ، اول اينكه با خودم فكر كردم اين زيباترين اسم عالم را نگه دارم و روي باارزشترين موجود زندگيم بگذارم . تا جايي كه در عالم كودكي با خودم عهد كردم وقتي ازدواج كردم اسم اون رو بگذارم "پوست نارنج" . ولي بعدا خجالت كشيدم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين نام بر روي كودكم باشد. دومين دليل هم اين بود كه تا سالها اين قضيه بايد راز من مي ماند. چون معتقد بودم كه هر آدمي بايد يه رازي داشته باشه و من مدتها بود كه دنبال يه راز مي گشتم. يه وقتي خوراكيهامو قايم كردم ، ولي بعدا متوجه شدم اين موضوع نميتونه راز با اهميتي باشه . از روزي كه تصميم گرفتم اسم باارزشترين چيز زندگيم رو "پوست نارنج" بگذارم، احساس خوبي داشتم.

من هنوز به حس آن روزهايم احترام مي گذارم .

فكر كردم حالا كه دارم با يه كوچولوي يك سانتي زندگي مي كنم وبلاگي داشته باشم براي خودم و باباش و خودش . و چون هنوز معتقدم ارزشمندترين حضور زندگي من و احمد همين شازده كوچولوست، اسم وبلاگمون رو مي گذارم "پوست نارنج".

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
آذر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پیوندها
كوي حديث لزر غلامي
موناليزاي الناز
تاريكخانه رضا حسيني
با اميد معماريان
گاوخوني حسين نوروزي
مرغ معماي آقا صابر
مخاطبان صفورا صارمی
من او ی هستی فروزان
حس قشنگ مادری
یاشار کوچولو
مريم اينا
ني ني بلاگه
كاساندراي نيما همداني
آرامشي از سوي مريم ذوالفقار
عشق كوچولو
روبين كوچولوي عزيز
مثل همه اما بیشتر مثل خودش..
برهنه ای نفس مسیحایی
نوشته هاي امين عظيمي
به خاطر خود حسين كوچولو
ويانا خانوم گل
دنياي عرفان كوچولو
ستاره های طلایی زندگی سمیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM