![]() |
![]() |
|
| ارزش هر چیز به اندازه عمری است که صرفش کرده ای. |
|
سلام . راستش را بخواهید این مدت خیلی دوست داشتم بیایم. دیروز عصر من و شازده کوچولو با هم رفتیم پیاده روی. جای همه خیلی کیف کردیم.صبا تو کالکسه به همه آدمها لبخند می زد.اما تو راه بازگشت رفیق نیمه راه شد و خوابید. حدیث می گفت :" یعنی صبا اینقدر بزرگ شده که مادر و دختر با هم می رید گردش؟" و من باز به گذر عمر می اندیشم... و روزی می شه که من و صبا برای ثبت نام مدرسه می رویم و روزی که آماده می شوم تا برای ثبت نام دانشگاه همراهش شوم که اخم می کند: " بچه که نیستم خودم تنها می روم. جلوی دوستام بده..." و و و ما چه کردیم با مادرهایمان... این روزها روزهای خانه تکانی است ، و من مطابق عهد دیرین هیچ نکرده ام. وقت و حوصله می خواهد و من هم که تکلیفم معلوم است. تولد یک سالگی صبا نزدیک است و من هنوز هیچ ایده ای برای یک تولد ویژه ندارم. شاید هم کلا قیدش را زدم. یک میهمانی با آدم بزرگها که نمی شه تولد طفل یک ساله من..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 10:17 توسط ساجده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
واقعا نمي تونم دليل منطقي بيارم كه چرا "پوست نارنج" ، فقط مي تونم بگم وقتي كه خيلي كوچك بودم، يعني شايد هم سن و سال 7 يا 8 سال ديگر شازده كوچولوي خودم بودم ،داستان "پوست نارنج"صمد بهرنگي را خوندم . همون وقت تصميم گرفتم كه هميشه، مثل همون لحظه خيلي دوستش داشته باشم و همون هم شد. يادمه اون روزها، بارها و بارها اسم عروسكها ،كفشها و لباسهايم را "پوست نارنج"گذاشتم. ولي هر بار زود پشيمان مي شدم ، اول اينكه با خودم فكر كردم اين زيباترين اسم عالم را نگه دارم و روي باارزشترين موجود زندگيم بگذارم . تا جايي كه در عالم كودكي با خودم عهد كردم وقتي ازدواج كردم اسم اون رو بگذارم "پوست نارنج" . ولي بعدا خجالت كشيدم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين نام بر روي كودكم باشد. دومين دليل هم اين بود كه تا سالها اين قضيه بايد راز من مي ماند. چون معتقد بودم كه هر آدمي بايد يه رازي داشته باشه و من مدتها بود كه دنبال يه راز مي گشتم. يه وقتي خوراكيهامو قايم كردم ، ولي بعدا متوجه شدم اين موضوع نميتونه راز با اهميتي باشه . از روزي كه تصميم گرفتم اسم باارزشترين چيز زندگيم رو "پوست نارنج" بگذارم، احساس خوبي داشتم. من هنوز به حس آن روزهايم احترام مي گذارم . فكر كردم حالا كه دارم با يه كوچولوي يك سانتي زندگي مي كنم وبلاگي داشته باشم براي خودم و باباش و خودش . و چون هنوز معتقدم ارزشمندترين حضور زندگي من و احمد همين شازده كوچولوست، اسم وبلاگمون رو مي گذارم "پوست نارنج". |
|
RSS
|