![]() |
![]() |
|
| ارزش هر چیز به اندازه عمری است که صرفش کرده ای. |
|
این روزها کشف کردم که شازده کوچولوی من با همه شیطنتش خیلی صبوره پاش به طرز اسف باری سوخته ، ولی گلکم فقط کمی بی حوصله شده ، اصلا گریه ها و کارایی رو که بچه ها تو این شرایط دارن نداره
این عروسک خاله فاطمه است که قراره یکیش رو عمو رضا برای صبا بخره. ولی نمی دونم چرا یادش رفته
۵شنبه دوم آذر شازده کوچولوی ما سومین فیلم سینماییش رو هم رفت و چه فیلمفارسی مزخرفی هم بود.سنجاب ما لطف کرد تا تو سالن سینما خوابید وقتی نشستیم و شیرش رو خورد و حسابی سر حال شد...چشمتون روز بد نبینه
صبا خانوم خیلی سر غذا بازی در میاره.تقریبا با گریه بهش سوپ یا سرلاک یا میوه می دم.اصلا نمی دونم کارم درسته یا نه
چند روزه که وقتی یه سیم تلفن پیدا می کنه و به سمتش یورش می بره ، هی به من نگاه می کنه تا می رم طرفش قبل از اینکه بهش دست بزنم شروع می کنه به جیغ کشیدن راستی صبا باز هم رفته تو وبلاگ عمو رضا. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 0:5 توسط ساجده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
واقعا نمي تونم دليل منطقي بيارم كه چرا "پوست نارنج" ، فقط مي تونم بگم وقتي كه خيلي كوچك بودم، يعني شايد هم سن و سال 7 يا 8 سال ديگر شازده كوچولوي خودم بودم ،داستان "پوست نارنج"صمد بهرنگي را خوندم . همون وقت تصميم گرفتم كه هميشه، مثل همون لحظه خيلي دوستش داشته باشم و همون هم شد. يادمه اون روزها، بارها و بارها اسم عروسكها ،كفشها و لباسهايم را "پوست نارنج"گذاشتم. ولي هر بار زود پشيمان مي شدم ، اول اينكه با خودم فكر كردم اين زيباترين اسم عالم را نگه دارم و روي باارزشترين موجود زندگيم بگذارم . تا جايي كه در عالم كودكي با خودم عهد كردم وقتي ازدواج كردم اسم اون رو بگذارم "پوست نارنج" . ولي بعدا خجالت كشيدم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين نام بر روي كودكم باشد. دومين دليل هم اين بود كه تا سالها اين قضيه بايد راز من مي ماند. چون معتقد بودم كه هر آدمي بايد يه رازي داشته باشه و من مدتها بود كه دنبال يه راز مي گشتم. يه وقتي خوراكيهامو قايم كردم ، ولي بعدا متوجه شدم اين موضوع نميتونه راز با اهميتي باشه . از روزي كه تصميم گرفتم اسم باارزشترين چيز زندگيم رو "پوست نارنج" بگذارم، احساس خوبي داشتم. من هنوز به حس آن روزهايم احترام مي گذارم . فكر كردم حالا كه دارم با يه كوچولوي يك سانتي زندگي مي كنم وبلاگي داشته باشم براي خودم و باباش و خودش . و چون هنوز معتقدم ارزشمندترين حضور زندگي من و احمد همين شازده كوچولوست، اسم وبلاگمون رو مي گذارم "پوست نارنج". |
|
RSS
|