تبليغاتX
پوست نارنج
ارزش هر چیز به اندازه عمری است که صرفش کرده ای.

 

اين اساس كشي هم عجب كار سختيه. مخصوصا كه مثل ما تبديل به يك سريال طولاني بشه.خدا به آخر و عاقبتش رحم كنه.

اين روزه خواني از آن جهت بود كه مرا از بابت اين غيبتهاي طويل ببخشيد. ولي خوب داره يواش يواش تمام ميشه(گوش شيطون كر).

تو خونه جديد يك پنجره داريم كه جلوش يك درخت كاج پير زندگي مي كنه. روزهاي برفي كه سر شاخه هاي سبز درخت سفيد مي شه،كنار شومينه روشن نشستن و به اين منظره نگاه كردن واقعا لذت بخش است. يادم باشه اين يكي از زيباييهاي زندگيمونه كه بايد به شهريار كوچولو نشان بدم.

قرار شد يكروز هم با احمد بريم و حسابي برف رو به كوچولومون معرفي كنيم.آخه وقتي او به دنيا مياد، ننه سرما همه برفاش رو تو كيسه كرده و رفته و تا يك سال ديگه ني ني ما از ديدن اين حادثه زيبا محروم مي ماند.

شازده كوچولو كه به دنيا بياد اينقدر تجربه هاي مختلف زندگي داره كه كف همگان را مي برد. مثلا همين اساس كشي .يا اينكه چند هفته قبل هم در يك جلسه دفاع دكترا شركت كرد. كه البته ما دو تا يك اندازه از فرمايشات دختر عموي دارو ساز مطلب دستگيرمون مي شد .....

كمر سفر رو شكستيم. راه زيادي نمونده.29 هفته گذشته و فقط 10 هفته مانده.و ما هنوز هيچ اسمي براي مسافرمون انتخاب نكرديم.

احساس خوبي ندارم. هيچ كار خاصي براش انجام ندادم. با اين همه ادعا .. كلي از قبل براش برنامه داشتم ولي زمان داره با سرعت مي گذره و من فقط دارم از جسمش مراقبت مي كنم.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 12:18  توسط ساجده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ


واقعا نمي تونم دليل منطقي بيارم كه چرا "پوست نارنج" ، فقط مي تونم بگم وقتي كه خيلي كوچك بودم، يعني شايد هم سن و سال 7 يا 8 سال ديگر شازده كوچولوي خودم بودم ،داستان "پوست نارنج"صمد بهرنگي را خوندم . همون وقت تصميم گرفتم كه هميشه، مثل همون لحظه خيلي دوستش داشته باشم و همون هم شد.

يادمه اون روزها، بارها و بارها اسم عروسكها ،كفشها و لباسهايم را "پوست نارنج"گذاشتم. ولي هر بار زود پشيمان مي شدم ، اول اينكه با خودم فكر كردم اين زيباترين اسم عالم را نگه دارم و روي باارزشترين موجود زندگيم بگذارم . تا جايي كه در عالم كودكي با خودم عهد كردم وقتي ازدواج كردم اسم اون رو بگذارم "پوست نارنج" . ولي بعدا خجالت كشيدم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين نام بر روي كودكم باشد. دومين دليل هم اين بود كه تا سالها اين قضيه بايد راز من مي ماند. چون معتقد بودم كه هر آدمي بايد يه رازي داشته باشه و من مدتها بود كه دنبال يه راز مي گشتم. يه وقتي خوراكيهامو قايم كردم ، ولي بعدا متوجه شدم اين موضوع نميتونه راز با اهميتي باشه . از روزي كه تصميم گرفتم اسم باارزشترين چيز زندگيم رو "پوست نارنج" بگذارم، احساس خوبي داشتم.

من هنوز به حس آن روزهايم احترام مي گذارم .

فكر كردم حالا كه دارم با يه كوچولوي يك سانتي زندگي مي كنم وبلاگي داشته باشم براي خودم و باباش و خودش . و چون هنوز معتقدم ارزشمندترين حضور زندگي من و احمد همين شازده كوچولوست، اسم وبلاگمون رو مي گذارم "پوست نارنج".

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
آذر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پیوندها
كوي حديث لزر غلامي
موناليزاي الناز
تاريكخانه رضا حسيني
با اميد معماريان
گاوخوني حسين نوروزي
مرغ معماي آقا صابر
مخاطبان صفورا صارمی
من او ی هستی فروزان
حس قشنگ مادری
یاشار کوچولو
مريم اينا
ني ني بلاگه
كاساندراي نيما همداني
آرامشي از سوي مريم ذوالفقار
عشق كوچولو
روبين كوچولوي عزيز
مثل همه اما بیشتر مثل خودش..
برهنه ای نفس مسیحایی
نوشته هاي امين عظيمي
به خاطر خود حسين كوچولو
ويانا خانوم گل
دنياي عرفان كوچولو
ستاره های طلایی زندگی سمیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM