![]() |
![]() |
|
| ارزش هر چیز به اندازه عمری است که صرفش کرده ای. |
|
لالا لالا گلم باشي تو درمون دلم باشي بموني مونسم باشي همه كارو كسم باشي ************ لالا لالا گلت چنده لبت بوسم، همش قنده لالا لالا خدا داده خدا گنجي به ما داده ************ خوب خدا را صد هزار مرتبه شكر كه مشكل لالايي دختركم حل شد. شازده كوچولو دومين كتابش رو هم هديه گرفت. اوليش را حميده گرفته بود كه البته به من اعتماد نكرد و گفت هر وقت اومد ،خودم بهش ميدم. اين هم دوميش كه حديث گرفته با نام مادرانه ها . و پر از لالايي هاي زيباست. گل دختر 850گرمي من اين هفته خيلي كار داره. در ريه هايش شاخه هايي به نام برونش در حال تكامل است.اين هم از ريه ها هفته ۲۶ .......
ما چقدر كار داريم. احمد، ما آماده ورودش هستيم؟خيلي وقت نمونده . .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم دی 1384ساعت 12:16 توسط ساجده |
|
|
استخوان ران : 44 ميليمتر دور سر : 6/20 سانتيمتر دور شكم : 9/20 سانتيمتر وزن : 720 گرم قد : 32 سانتيمتر مركز استخوان سازي كودك شروع به سختتر شدن مي كند و كودك در اين هفته كمي فربه تر مي شود. گاه ممكن است بر اثر بلع مايع آمنيوتيك دچار سكسكه شود.... اين هم از شاهدخت ما كه رخ نمايان كرد. حالا بگردين دنبال يك اسم قشنگ و يك شوهر مناسب كه شديدا نگران آينده دخترم هستم. حديث جان گفتم ، راضي شدي؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 13:30 توسط ساجده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
واقعا نمي تونم دليل منطقي بيارم كه چرا "پوست نارنج" ، فقط مي تونم بگم وقتي كه خيلي كوچك بودم، يعني شايد هم سن و سال 7 يا 8 سال ديگر شازده كوچولوي خودم بودم ،داستان "پوست نارنج"صمد بهرنگي را خوندم . همون وقت تصميم گرفتم كه هميشه، مثل همون لحظه خيلي دوستش داشته باشم و همون هم شد. يادمه اون روزها، بارها و بارها اسم عروسكها ،كفشها و لباسهايم را "پوست نارنج"گذاشتم. ولي هر بار زود پشيمان مي شدم ، اول اينكه با خودم فكر كردم اين زيباترين اسم عالم را نگه دارم و روي باارزشترين موجود زندگيم بگذارم . تا جايي كه در عالم كودكي با خودم عهد كردم وقتي ازدواج كردم اسم اون رو بگذارم "پوست نارنج" . ولي بعدا خجالت كشيدم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين نام بر روي كودكم باشد. دومين دليل هم اين بود كه تا سالها اين قضيه بايد راز من مي ماند. چون معتقد بودم كه هر آدمي بايد يه رازي داشته باشه و من مدتها بود كه دنبال يه راز مي گشتم. يه وقتي خوراكيهامو قايم كردم ، ولي بعدا متوجه شدم اين موضوع نميتونه راز با اهميتي باشه . از روزي كه تصميم گرفتم اسم باارزشترين چيز زندگيم رو "پوست نارنج" بگذارم، احساس خوبي داشتم. من هنوز به حس آن روزهايم احترام مي گذارم . فكر كردم حالا كه دارم با يه كوچولوي يك سانتي زندگي مي كنم وبلاگي داشته باشم براي خودم و باباش و خودش . و چون هنوز معتقدم ارزشمندترين حضور زندگي من و احمد همين شازده كوچولوست، اسم وبلاگمون رو مي گذارم "پوست نارنج". |
|
RSS
|