تبليغاتX
پوست نارنج
ارزش هر چیز به اندازه عمری است که صرفش کرده ای.

 

سلام به همه خاله ها و عمو هاي عزيز كه اين مدت ناخواسته ناراحتتان كردم.

من الان خوبم . شازده كوچولو هم خوبه . دو تا دليل محكم دارم. اول اينكه با قدرت و با بي رحمي تمام لگد مي زنه.هر وقت هم كه احمد باشه تشويقش مي كنه كه:" بزن بابا. محكم بزن انتقام من رو بگير."

دوميش هم اينكه اساسي هممون رو گذاشته سر كار . هفته پيش براي دومين بار رفتم سونوگرافي كه ببينم اين تحفه عزيز شاهدخت شده يا شاهپور.

وروجك خودش رو جمع كرده و نشسته و به اين حالت بودن هم اصرار عجيبي داره. از حالا مردم آزاريش شروع شده. ظاهرا دلش مي خواهد همه را سورپريز كند.

اين اولين ويژگي رفتاري كوچولوي ماست كه هر كس احمد را ديده باشد شك نمي كند كه به باباش رفته. من بيچاره بين اين دو تا گير كرده.

حالا به من حق مي دهيد كه مي گم حالش خوبه؟ و دوتايي دارن من رو اذيت مي كنن.

ما ديروز وارد بيست و دومين هفته با هم بودنمون شديم. هفته قبل كه تو صفحه مانيتور ديدمش دلم پر كشيد براي اينكه پيشم باشه و بغلش كنم. و به نظرم رسيد كه هنوز چقدر دوره اون روزي كه ديگه مجبور نباشم تو صفحه مانيتور ببينمش . ولي بعد پشيمان شدم احساس كردم تا آخر عمرم هيچ كس اينقدر به من نزديك نخواهد بود. كافيه يك لحظه حس متفاوتي بهم دست بده تا اين كوچولوي5/21 سانتي عكس العمل نشون بده. با توجه به حسم بهم تنه مي زنه. اگه ترسيده باشم ،سريع لگد مي زنه كه:"آي من اينجام از چي مي ترسي ؟ من هوات رو دارم." اگه عصباني يا غمگين بشم، هي تكون ميخوره كه:"مادر من بي خيال. ببين من رو. اصلا به هيچ چي غير از من فكر نكن." يا حتي وقتهايي كه شادم احساس مي كنم حركتهاش نرم و رقص وار شده.

ديگه چه وقتي و چه كسي قراره باشه كه با هم بدون كلمه‌اي حرف زدن چنين ارتباطي داشته‌باشيم؟

ديگه چه كسي قراره اينطور من رو آروم يا هيجان زده كنه؟

لذتش وقتي است كه همه اين اتفاقها تو سكوت ميفته و نزديكترين آدم هم به تو نمي فهمه كه چه اتفاقهايي در حال وقوع است.....

كودك 400 گرمي من در اين هفته اولين حسش رو به طور كامل به دست آورده. حس لامسه در كودك به بلوغ رسيده و كودك از اين حس براي حركت و خم كردن اعضا ،شناخت محل اعضاي مختلف بدن خود و شناخت چگونگي ارتباط اندامهاي بدن استفاده مي‌كند.

كودك در اين هفته مي‌تواند صورت خود را به خوبي لمس كند. در هنگام مكيدن شست او قادر است هم انگشت را در دهان كند و هم سر خود را به طرف دست خم كند....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 13:30  توسط ساجده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ


واقعا نمي تونم دليل منطقي بيارم كه چرا "پوست نارنج" ، فقط مي تونم بگم وقتي كه خيلي كوچك بودم، يعني شايد هم سن و سال 7 يا 8 سال ديگر شازده كوچولوي خودم بودم ،داستان "پوست نارنج"صمد بهرنگي را خوندم . همون وقت تصميم گرفتم كه هميشه، مثل همون لحظه خيلي دوستش داشته باشم و همون هم شد.

يادمه اون روزها، بارها و بارها اسم عروسكها ،كفشها و لباسهايم را "پوست نارنج"گذاشتم. ولي هر بار زود پشيمان مي شدم ، اول اينكه با خودم فكر كردم اين زيباترين اسم عالم را نگه دارم و روي باارزشترين موجود زندگيم بگذارم . تا جايي كه در عالم كودكي با خودم عهد كردم وقتي ازدواج كردم اسم اون رو بگذارم "پوست نارنج" . ولي بعدا خجالت كشيدم و به اين نتيجه رسيدم كه بايد اين نام بر روي كودكم باشد. دومين دليل هم اين بود كه تا سالها اين قضيه بايد راز من مي ماند. چون معتقد بودم كه هر آدمي بايد يه رازي داشته باشه و من مدتها بود كه دنبال يه راز مي گشتم. يه وقتي خوراكيهامو قايم كردم ، ولي بعدا متوجه شدم اين موضوع نميتونه راز با اهميتي باشه . از روزي كه تصميم گرفتم اسم باارزشترين چيز زندگيم رو "پوست نارنج" بگذارم، احساس خوبي داشتم.

من هنوز به حس آن روزهايم احترام مي گذارم .

فكر كردم حالا كه دارم با يه كوچولوي يك سانتي زندگي مي كنم وبلاگي داشته باشم براي خودم و باباش و خودش . و چون هنوز معتقدم ارزشمندترين حضور زندگي من و احمد همين شازده كوچولوست، اسم وبلاگمون رو مي گذارم "پوست نارنج".

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
بهمن 1386
آذر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پیوندها
كوي حديث لزر غلامي
موناليزاي الناز
تاريكخانه رضا حسيني
با اميد معماريان
گاوخوني حسين نوروزي
مرغ معماي آقا صابر
مخاطبان صفورا صارمی
من او ی هستی فروزان
حس قشنگ مادری
یاشار کوچولو
مريم اينا
ني ني بلاگه
كاساندراي نيما همداني
آرامشي از سوي مريم ذوالفقار
عشق كوچولو
روبين كوچولوي عزيز
مثل همه اما بیشتر مثل خودش..
برهنه ای نفس مسیحایی
نوشته هاي امين عظيمي
به خاطر خود حسين كوچولو
ويانا خانوم گل
دنياي عرفان كوچولو
ستاره های طلایی زندگی سمیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM